از آتش نبودن تو شعله ور شدم

 دنبال نیزه ی سر تو دربه در شدم

 یک اربعین کنار سرت بر سرم زدند

 با خنده های قاتل تو همسفر شدم

 باور نکردنیست که من زنده ام هنوز

 با اینکه بعد کشتن تو محتضر شدم

 در این سفر حقیر شدم نیمه جان شدم

خسته شدم شکسته شدم مختصر شدم

 در علقمه اگر که شکسته کمر شدی

 در کوچه های شام خمیده کمر شدم

وقتی که تازیانه به طفل تو می زدند

 با جان و دل برای تن او سپر شدم

 بالا سر مزار اباالفضل می روم

 خیلی پس از شهادت او خون جگر شدم

یک حرف می زنم فقط از طول این مسیر

 من مورد اهانت هر رهگذر شدم

شاعر: محمد حسن بیاتلو

یک دیدگاه برای “از آتش نبـودن تـو شعـله ور شـدم – محمد حسن بیاتلو”


  1. دل سوخته می‌گه:

    حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
    رد دو دست ابالفضل روی آب بماند
    حسن شدی که سوال غریب کیست در عالم
    میان کوچه و گودال بی جواب بماند
    حسین نیز غریب است اگر شبیه برادر
    ولی بناست بقیع حسن خراب بماند
    کمی ز غصه ی تو رخنه کرده است به بیرون
    تفاوت زن چون “جعده” و “رباب” بماند
    به احترام حسینِ سه روز مانده به گودال
    بناست زائر تو زیر آفتاب بماند

ارسال دیدگاه برای to دل سوخته