ای سری که سر نی منزل و ماوای تو شد
زینت دوش نبی بودی و نی جای تو شد
سر تو بر سر نی بود و تنت روی زمین
طوطیا از سم مرکب همه اعضای تو شد
آیه آیه شدی ای مصحف صد پاره من
هدف سنگ جفا صورت زیبای تو شد
 دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
 کوفه زیر و زبر از صوت دل آرای تو شد
تو روی نیزه به لب آیه قرآن خواندی
شهر مبهوت از آن ناله گیرای تو شد
کوفه تا شام تو را محو تماشا گشتم
می روی و دل من آهوی صحرای تو شد
بار ها از روی نی روی زمین افتادی
شهر آزین شد و سرگرم تماشای تو شد
وای از مجلس نامحرم  واز طشت طلا
خیزران بود که لب تشنه لبهای تو شد

شاعر: مجید رجبی

ارسال دیدگاه