سخت است ببیند پدری کشته پسر را
اینگونه کند خم پسری پشت پدر را

سخت است که بی یار بماند دم پیری
آن ریش سفیدی که ز کف داده ثمر را

بر نیزه غربت زده تکیه، پسرش رفت
این مرد حسین است که انداخت سپر را

دنبال علی رفت محاسن به کفش بود
حس کرد به برگ گل خود سوز خطر را

گم کرد رکاب این پدر پیر و جوانش
با رفتن خود برد ز او نور بصر را

ای کاش بگوید سخنی با پدر خویش
شاید که بگیرد کمی از سوز جگر را

وای از دل ارباب که جان داد همین دید
سر نیزه بیرون زده از پشت کمر را

پهلوی شکسته شده اش کرد تداعی
یاد لگد و مادر و سنگینی در را

ای وای پدر مرد کنار پسرش، کاش
شخصی برساند به ابالفضل خبر را

در هلهله ی چشم سفیدان نظر تنگ
سخت است ببیند پدری کشته پسر را

شاعر: علی اکبر نازک کار

ارسال دیدگاه