پهن شد سفره دل ،بوی خدا آمده است
به تن شاه و گدا رخت عزا آمده است
در و دیوار حسینیه چرا گریان است ؟
نکند فاطمه در روضه ما آمده است ؟
ده شب و روز همه سینه زنان سیرابند
فصل آب آوری شاه وفا آمده است
مژده ای می رسد از پنجـره فولاد رضا(ع)
سوی ما تذکره کرببلا آمده است
کوچه سینه زنی ارث شهیدان برماست
روزی ما زعطای شهدا آمده است
دم ای اهل حرم باز بگیرد ناظم *
حضرت ام بنین با قد تا آمده است
ذهن درگیر سوالی است دوباره امسال
ارمنی در وسط روضه چرا آمده است ؟
بیست روز است زدروازه شهر نیرنگ
ناله کوفه میا کوفه میا آمده است

شاعر: علی اکبر انصاریان

یک دیدگاه برای “پهن شد سفره دل،بوی خدا آمده است – علی اکبر انصاریان”


  1. دل سوخته می‌گه:

    نی حکایت کن از تشنگی از عطش
    از ببریدن انگشت و از خیمه و از آتش
    نی حکایت کن از طفل سه ساله، از پای پر آبله
    از گلوی طفل شش ماه، از تیر حرمله
    نی حکایت کن از مشک آب و از سکینه
    از بازوی شکسته، از کوچه های مدینه
    نی حکایت کن از خولی و از تنور
    از هلهله شامیان و از صدقه نان و تمور
    نی حکایت کن ازبدنهای زیر سٌم ستوران
    ازعهد شکنی غدیر خٌم نامردمان
    نی حکایت کن از خرابه ،از طفلان اسیر
    از شلاق ستمگران ، از مجلس امیر
    نی حکایت کن از شط فرات، از لبان تشنه
    از ضربه های شمشیر ، از کوبیدن دشنه

ارسال دیدگاه